معين الدين نطنزى
122
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
دارد به اسم تهنيت تخت روى به اردوى همايون نهاد . در حين ملاقات جمعى از بخشيان ايغور در صحبت غازان حاضر بودند و بحثى چند در اعتقادات مىرفت . اويغوران به تأويلات مزخرف غلبه مىكردند و انفعال آن بر غازان عايد مىشد . چون شيخزاده عبد الملك تشريف داد ، بعد از شرايط مصافحه مبحث را به طرح نهادند . حضرت شيخزاده هم از اطوار ايشان به ايشان غلبه كرد چنانك هيچيك از ايشان را مجال جواب نماند . غازان خان از غايت لذت آن حال كلمهء توحيد قبول كرد و بفرمود تا بخشيان را به زارىزار بيرون كشيدند . مجموع امرا موافقت نمودند . بعد از آن علماى مذاهب فرق اسلام را بطلبيد و حقيقت اجتهاد هريك را بپرسيد . خاطرهء هيچيك از آنها قبول نكرد و بگفت كه : از قراجو بر مقتضاى مصلحت خود اين ترّها [ ت ] را وضع كردهاند . مذهب آن است كه فرزندان محمد دارند . بعد از آن تقليد مذهب اثنا عشريه بكرد و متوجه مشهد متبرك نجف شد . عيار اين عقيده كه داشت ، از شرف صحبت مجاوران آن بقعهء شريفه به سكهء يكجهتى مسكوك شد و خواست كه نخست به جهت انتقام خون حضرت حسين - عليه السلام - ممالك شام عاليها و سافلها سازد و بعد از آن سكه و خطبهء ممالك ايران را بالكلّى به منقبت ائمه معصومه مشرف گرداند . به حمد اللّه تعالى كه در مدّت هشتصد سال تمنائى كه مجموع سلاطين سلف را در خاطر مىگرديد و متمشى نمىشد ، حضرت سلطان غازى - خلّد اللّه ملكه و سلطانه - به تقديم رسانيد و سكه اثنى عشريه بر جبههء درست جعفرى بنشاند و حق را به مركز خود قرار داد . القصه چون اختيار الوس مغول به دست نوروز بود و صدر الدين زنجانى مىخواست دولت از دودمان مغول انتقال يابد ، نخست به دفع نوروز مشغول شد و شخصى مجهول را با چند تقوز قماش نزد بازرگانى فرستاد كه اين را بر سبيل بيلاك نوروز به مصر برد و مكتوبى مشتمل بر آنكه : من غازان را دفع خواهم كرد ، تو نيز به زودى متوجه [ شو ] تا آسان تو كفايت ، بنوشت و در ميان آن رخوت پنهان ساخت . بعد از چند روز ديگر برادر نوروز كه ملازم اردو بود ، به خانه طلبيد و در وقت آنكه جامهء تشريفى در بر او مىكرد مكتوبى ديگر كه از حاكم به نوروز نوشته بود كه من بر قرار بلجار متوجه خواهم شد زينهار تا از گفتهء خود و سر در مهر قبترغاى او نهاد . چون مدت ده روز از اين حركت بگذشت ، روزى بىهنگام به در خلوت غازان خان